20 ماهگی


عطر زندگی من 20 ماهگیت مبارک
خدایا هزاران بار شکر
دختر داشتن قشنگه..
دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت صورتی
دختر داشتن یعنی کمدی پر از لباسای خوشرنگ
دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشت
دختر داشتن یعنی عروسکی که تند تند لباس عوض میکنه و میاد عکس یادگاری میگیره
دختر داشتن یعنی پچ پچ های شبانه مادر ودختری کنار یه تخت کوچیک صورتی
دختر داشتن یعنی یه کشو پر ازگل سرهای رنگی رنگی
دختر داشتن یعنی لاک های رنگ و وارنگ
خنده های از ته دل،موهای بلند،دامن های زیباو...
دختر داشتن یعنی بیشتر منتظر ماندن پدر برای اماده شدن دختر و مادر برای رفتن به مهمونی ( مخصوصا عروسی )
دختر یعنی بوی زنانه داشتن در کودکی یعنی بدونی دخترت می تواند مادری باشد مهربان پس تلاش می کنم مادر و همسری مهربان بسازم. امیدوارم
در یک کلام دختر داشتن یعنی عشق


عزیز دلم ، خیلی شیطون شدی و یکی دایم باید ریخت و پاشارو پشت سرت جمع کنه. روزی چند بار کمد لباس و کابینت و کشو میز تلویزیون و اتاق خالی و جمع میشه. تازه گاهی وسایل رو جابجا می کنی. کنترل تلویزیون تو کابینت!!!!
اما عاشق کاراتم بااینکه گاهی حرص می خورم اما یه نگاه تو بسه واسه نشوندن لبخند رو لبم و دلم. از خدا سلامتی برات می خوام. وضع غذا خوردنت اصلا تعریفی نداره . قصه همیشگی ..... می ترسم وزنت کنم باز به هم بریزم. بارها به خودم گفتم مهم اینه که سالمی اما نمی تونم به نخوردنت بی تفاوت
باشم. هر شب بساط توپ بازی با بابا برقراره. به کتاب های شعر خیلی علامند شدی و کتابو میاری تا من و بابا برات بخونیم. دیگه شعر هاشو حفظ شدم. دیگه کمتر شیر مامان یادت میوفته البته می دونم چرا عزیزم.
واسه همون خبر
خوب!!!!
با مامان افسر مامان بزرگ بابا حسابی اخت شدی و بوس می دی و دست می زنی . پارک میریم کلی با ذوق بازی می کنی.
آجره ها رو مرتب و با نظم روی هم می چینی . با بازیهای فکری سرگرمی و کارا رو زود یاد می گیری. اما هنوز صحبت نمی
کنی.
قسمت شد 20 ماهگی شما در بندر انزلی باشیم. من و شما و بابا. اولین بار بود دریای شمال رو میدیدی. اولین دریا که دیدی دریاچه زیبای کودکی های من ارومیه بود که 4 ماهه
بودی و تو سرمای آذربایجان صلاح نبود پی عکاسی باشم!!!! دومی خلیج فارس بود که از ساحل دبی دیدی 6 ماهه بودی و بعدش از ساحل کیش وقتی 7 ماهه بودی.
اما اینبار انقد بزرگ شدی که کم کم بتونی از دریا لذت ببری.
اولش موج که به پات خورد ترسیدی و تکون نمی خوردی. البته شب بود. فرداش تو ساحل حسابی خوش گذروندی با موجها بازی می کردی. میومد با خنده در می رفتی. چقدر با تو دنیا قشنگه آنیل......
من و بابا حسابی از تماشای تو لذت می بردیم. سفر خوش گذشت الا بخش غذای شما که اصلا راضی نبودیم. روز اول یه کم ماهی سفید خوردی و روز بهد کمیی مرغ. اما نه در حد انرزی که لازم داری.
فقط مامان هایی که مثل من کودک بد و کم غذا دارن می فهمن چه حالی دارم!! 




با این همه همه چیز باتو زیباست دخترم.
سلامتی و سعادت تو آرزوی قلبی من و بابا




20 ماهگی 

